سه‌شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۳

يكي از چيزايي كه شديدا حرص منو در مياره،بي مسووليتي آدمهاست!
اين كه يه نفر كاري رو كه بايد انجام بده،
يا مسووليت انجامش رو قبول كرده،
پشت گوش بندازه يا جدي نگيره.
اونوقته كه حس تلاش براي احقاق حقوق كه تا اندازه زيادي و البته با كمي تخفيف از پدرم به صورت ژنتيكي به من منتقل شده،شروع به خروشيدن مي كنه!
البته بايد بگم خيلي وقتا هم اين حس رو در خودم خاموش مي كنم؛براي مثال هنگام برخورد با برخي رانندگان تاكسي!
اما رفتار منشي اون موسسه ترجمه...
علي رغم شنيدن مكرر جمله عصباني نشو،نشد كه عصباني نشم،
انقدر عصباني بودم كه وقتي اومديم بيرون،
دستام مثل دو تيكه آهن كه زير برف مونده باشن،يخ زده بودن.
بعد هم توي دفتر پستي...
خانومه خيلي خونسرد و با لبخند بهم ميگه:
البته اين صف مربوط به پست سفارشيه،اما بهتره بريد توي اون يكي صف كه پست پيشتازه؛
چون با اولي مرسوله شما يك هفته تو راهه،اما با دومي سريع مي رسه!!!
در اينجا سوالي كه پيش مياد اينه كه:
پس اگه يه پست داخل شهري يه هفته تو راهه،ديگه سفارش چي،كشك چي؟؟؟!!!
پست واقعا در خدمت ماست!!!
فكر كنم اگه سيستم چاپاري دوباره راه اندازي بشه،به صرفه تره،نه؟!


نكات مهم:
1ـمن اون منشي رو مي كشم !(ظرف چند روز آينده).
2ـفردا ناهار چي درست كنم؟
3ـآخر هم ما نرفتيم تاتر.
4ـطبق معمول دنبال ربط بين حرفام نباش!

هیچ نظری موجود نیست:

Free counter and web stats